على ربانى گلپايگانى

96

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

3 - كلى منطقى كلى است . ابيض بودن در مثال اوّل از صميم و نهاد ذات بياض انتزاع شده است ، و بياض بذاته ابيض است نه به واسطه انضمام بياض ديگرى به آن . در مثال دوّم ، معلوم بودن براى صور ذهنى ، به واسطه صورت ذهنى ديگرى نيست ، موجودات خارجى براى نفس معلوم هستند به واسطه صورت ذهنى آنها ، ولى صورت ذهنى به خودى خود معلوم است . در مثال سوّم ، كلى منطقى عين همان معناى كليت ( صدق بر كثيرين ) است ، نه مانند كلى طبيعى ( طبيعت و ماهيت ) كه به لحاظ مفهوم ذهنى آن كلى است « 1 » . نكته لازم به ذكر ، اين است كه در همه اين موارد ، مقصود از « بذاته » و به خودى خود ، اين است كه نياز به انضمام امر ديگر ندارد ، و به عبارت فنى « حيثيت تقيديه » و واسطهء در عروض لازم ندارد ، نه اينكه واسطهء در ثبوت يا « حيثيت تعليله » لازم ندارد . از اين بيان پاسخ اشكالى كه قائلان به اصالت ماهيت در اين مورد وارد كرده و در واقع يكى ديگر از دلايل آنان بشمار مىرود ، روشن مىگردد ، و آن اشكال اين است كه ، اگر وجود بذاته موجود است ، پس همهء موجودات واجب الوجود و بى نياز از علت خواهند بود . پاسخ آن اين است كه مقصود از « بذاته » نفى « حيثيت تعليليه » و نيازمند بودن به علت نيست . صدر المتألهين در اسفار در پاسخ اين اشكال گفته است : وجود واجب ( بالذات ) آن وجودى است كه در تحقق و هستى خود نياز به فاعل و قابل ندارد ، ولى مقصود از اين‌كه مىگوئيم « وجود بنفس ذاته » موجود است اين است كه هرگاه آن وجود ، « بذاته » ( بدون علت ) يا « بغيره » ( هستىهاى امكانى ) تحقق يافت ، در اتصاف به موجوديت ، نياز به اين ندارد كه وجود ديگرى به آن ضميمه شود ، بر خلاف غير

--> ( 1 ) به اسفار ، ج 1 ، ص 40 ، شرح مشاعر ، ص 81 ، درر الفوائد ، ج 1 ، ص 28 رجوع شود .